السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
100
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
از آنچه گفته شد چنين بر مىآيد كه وجود ( اعم از ذهنى يا خارجى ) هميشه لازمهء ماهيت و همراه آن هست ؛ گرچه خارج از ذات ماهيت به شمار مىرود . شرح همهء لوازم ماهيت ، اعم از آن كه لوازم وجود ذهنى ماهيت باشند ، مانند نوعيت براى انسان ( زيرا انسان كلى در ذهن ، نوع هست و آنچه در خارج هست افراد نوع هستند ، نه خود نوع ) يا لوازم وجود خارجى ماهيت ، مانند برودت و حرارت براى يخ و آتش خارجى زيرا آتش و يخ ذهنى كه گرما و سرما ندارند يا لوازم وجود ذهنى و خارجى با هم ، مانند زوجيت براى اربعه زيرا كه در ذهن و خارج زوجيّت ، ملازم اوست و نيز محمولات غير لازم ، مانند كتابت و علم براى انسان ، همه و همه در جايى براى موضوع خود ثابت مىشوند كه موضوع آنها وجود داشته باشد ، خواه در خارج يا در ذهن . و بدون وجود موضوع ، اين محمولات براى امر معدوم ، ثابت نمىشوند . همچنين وقتى مفهوم ماهيت را بر ماهيتهاى مختلف حمل مىكنيم و مىگوييم « انسان ماهيت است » « بقر ماهيت است » « شجر ماهيت است » . تا انسان و بقر و شجر موجود نباشند كه نمىتوانند ماهيت باشند ؛ زيرا امر معدوم ، ماهيت نيست ، همانطور كه هيچ چيز ديگرى هم نيست . پس مفهوم ماهيت از لوازم ماهيتهاى موجوده است . گرچه آنها در ذهن موجود باشند . « 1 »
--> ( 1 ) . مفهوم ماهيت را از ماهيتهاى مختلفى چون انسان ، بقر ، شجر ، زمين ، آسمان انتزاع مىكنيم و بر آنها حمل مىنماييم . همانطور كه امكان را از موارد فوق انتزاع كرده ، و بر آنها حمل مىنماييم و مىگوييم انسان ممكن است ، بقر ، شجر ، زمين و آسمان ممكنند . و در اصطلاح آن را خارج محمول يا « محمول من صميمه » مىناميم . و به ديگر اصطلاح منطقى آن را ذاتى باب برهان و عرضى باب ايساغوجى نام مىگذرايم . مفهوم ماهيت از معقولات ثانيهء فلسفى به شمار مىرود و در حدّ هيچ ماهيتى مأخوذ نيست . لذا حمل آن بر ماهيات فوق از باب حمل عرضى است نه ذاتى ( مقصود از عرضى ، عرضى باب ايساغوجى است ، كه عبارت باشد از مفهومى كه از حاق ذات يك موجود انتزاع مىكنيم و بر او حمل مىكنيم . و مقصود از ذاتى ، جنس و فصل است . مفهوم ماهيت ، جنس يا فصل براى ماهيات نيست ، اما از آنها انتزاع شده و ملازم دايمى آنها به شمار مىرود . ) مع ذلك حمل آن بر ماهيات فوق به واسطهء وجود است . يعنى انسان ، بقر و شجرِ موجود ، ماهيتند . و اگر وجود نداشته باشند هيچاند . و وقتى هيچ بودند ، ماهيت هم نيستند